{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 5

جیمین: اره پرنسسمی دیگه

ا*ت: عامـ.. چی داری میگی


جیمین: ولش کن گوش ببینچی میگم من عاشقت شدم و حالا حالاها نمیزارم از دستم فرار کنی من هر چی بخوامو به دست میارم


ویو ا*ت. جمله ی اخرشو یعی: من هرچی بخوامو به دست میارم و دم گوشم گفت که لرزه به تنم انداخت

جیمین: چی شد ترسیدی
حالا اعتراف کن


ا*ت: من حسی نسبت بهت ندارم بسهه *داد*
ا*ت: کمککککک *داد*


ویو جیمین. یهو دیدم شروع کردبه داد زدن پنجره هم باز بود به خاطر همین از پشت سرش دهنشو گرفتم و دستاشو قفل کردم میشه گفت توی بغل بود یه جورایی توی بغلم اروم شد


جیمین: هیسسس هیسسس اروم باش چته

ویو ا*ت. اروم شدم و دست جیمین و از روی دهنم برداشتم بهش نگاه نکردم سرمو انداختم پایین و ساکت شدم


جیمین: هی پرنسس چیزی شده؟


ویو جیمین. ا*ت جواب نداد دوباره صداش زدم دیدم سرشو بیشتر برد پایین


ویو ا*ت. جیمین چونه ام گرفت و سرمو اور بالا اما من مقاومت کردم دوباره سرم اورد بالا این بار محکم تر


ویو جیمین. دیدم دوباره بغض کرده ساکت
شدم و دستمو از روی چونه اش برداشتم که بلند شد رفت توی اتاق خودش


روز بعد


ویوجیمین. رفتم توی اتاق ا*ت دیدم که نیست کل عمارتو گشتم نبود


جیمین: ا*ت کجاست؟ *داد*


اجوما: اقا... من نمیدونم فقط این نامه رو داد به من و رفت


نامه: میدونم از دستم عصبی میشی اما من دیگه نمیتونم تحمل کنم خانواده ات.... باهام جوری رفتار میکنن که انگار من اضافی و از من متنفرن اما... فقط خواستم بگم که منم عاشقتم نمیتونم تحمل کنم لطفا عصبی نشو



جیمین: کی رفت چرا بهم نگفتییی؟ *داد*

اجوما: اقا م... معذرت میخوام


جیمین کت و کیلیدش رو برداشت و رفت سوار ماشین شد با سرعت رانندگی کرد اول رفت خونه ی دوست ا*ت اونجا نبود و خونه دختر خاله ی ا*ت هم رفت اما ا*ت نبود


ویوجیمین. به فکر رشید که برم خونه پدر ا*ت


ویوخونه ی پدر ا*ت.

ویو ا*ت. رفتم خونه ی پدرم از اونجایی که پدرم با پدر جیمین قرداد بسته بود تا من پیش جیمین بمونم و هزار میلیارد هم گرفته بود وقتی منو دید عصبی شد


م /ا*ت: دختر خوش اومدی بیا داخل


پدر ا*ت بلند شد


پ/ا*ت: دختره ی عوضی این جا چیکار میکنی؟ *داد*


راوی. پدر ا*ت از موهای ا*ت گرفت و کشید و سرش داد زد انداختش زمین و کتکش زد و با پا به ا*ت لگد زد دوباره از موهاش بلندش کرد از خونه پرتش کرد بیرون درحالی که مادر ا*ت گریه میکرد


همون لحظه...
دیدگاه ها (۰)

part4

Part ۷

توروخدااااا گذارش ندین پیج قبلیم مسدود شد @jiminpark229 part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط